.:دل نوشته های نازگلی:.
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٥/۱ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

سلا به برووووووووووووووبچ باحال وبلاگی

دیدین مختارو...................................نامرداعصبانی

آخر زدن زن مختارو کشتن

و اما...

براتون یه سورپرایز دارم!

بازم یه سوال از مختار نامه!

هورا..........همتون زد حال خوردین , نه !

و البته

جایزه نفیس هم داره

ابتکار رو حال کنید!

خودم ساختم اینو.

و اما سوال؟

تو این قسمت مختار نامه یه یارویی بود که مختار با تبر کوبید تو سرش کشتش.یحی بن زمزم

ایقدر بلند بود پاهاش از زین اسب پایین تر میزد.

یکی از بازی کنای تیم بسکتبال ملیه,هنرپیشه نیست.

هر کی اسمش رو گفت جایزه داره.پسرا اگه نگن که دیگه واویلاست!(صادقانه بگم میترشن)

اینم عکسش

همه آدرس ایمیلاشون رو بذارن کسی برنده شود جایزه رو دریافت کنه.

تا آپ بعدی

×××

جواب:حامد حدادی

اسلامی برندگان:

پریچهر

رامین

و احتمالا

تی تی

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۳۱ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

سلام به همه ی برووووووووووووووووووووبچ ها!

خانوم شیرزاد:

واقعاااااااااااااااااا...هه هه هه!

مادر دکتر نیما:

نازنین جون بده به من برات بده...مریض میشی ها!

ناصر:

بزنم این چهار تا استخون رو تو دهنت خورد کنم؟

دکتر ملکی:

وای چه دماغ آفسایدی دارین شما...یه سر به من بزنین حتما

نازنین:

وا...چرا ما قرینه نیستیم؟

راستی بچه ها جریان مدرسه جور شد.

راحت شدم

تا یه آپ دیگه بای

بای بای

 

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٢٩ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

دیشب تا ساعت 5 تو اینترنت بودم.بعد مثل داغونا گرفتم خوابیدم.تا چشم گرم شد مادر گرامی بیدارم کرد.منم چند تا ناله کشیدم که مامان بنده خدام پشیمون شد.دوباره تا چشم گرم شد,مامانم بیدار شد و گفت مدرسه ×××× پذیرفتت

ده متر شوت شدم هوا.باورم نمی شد.بعد از اینهمه مدرک اوردن و دنبال نخود سیاه گشتن بلاخره قبولم کردن.

چون مدرسه چادریه یه روسری پوشیدم  و روش هم یه چادر.خلاصه سوار ماشین شدیم.تو ماشین داشتم کیک و شربت میخوردنم دیدم از گلوم پایین نمی ره.از ترسم اینقدر روسریم رو سفت بستم داشتم خفه میشدم.

خلاصه....رسیدیم مدرسه.منم که کلا خبر نداشتم چرا داریم میریم اونجا.بعد از اینکه رسیدیم مامانم بحث داشت میکرد که تو رو خدا وقت مصاحبه رو بندازین جلو تر یا عقب تر.منم که تازه سر در اورده بودم چی شده فهمیدم که وقت مصاحبه دقیقا روزیه که میریم مسافرت.خلاصه اونها هم یه نه خوشگل تحویل دادن و کلی اعصاب ما رو خط خطی کردن

مامانم کلی چک و چونه زد بعد نیم ساعت گفتن حالا روش فکر میکنیم...(خسته نباشید,تا حالا چی کار میکردین؟).

حالا امروز گفتن ساعت دو میزنگن بگن میخوان چی کار کنن.شما دعا کنین جور شه.هر چند خودم از مدرسه خوشم نمی یاد!

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٢٧ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i
دلت را بتکان

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت تالاپی می افتد زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباهایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت...
محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند...
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او" ست
دعوتش کن
این دل مال "او" ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...
خانه تکانی دلت مبارک
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٢٢ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

ولادت علی اکبر(ع) و روز جوانان به نوجونای عزیز و خانوادشون محترمشون ربطی ندارد

شما تا 8 آبان صبر کنید....نیشخند

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از  جام الستش کرده بود

گفت یارب از چه خوارم کرده ای؟

بر سریر عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق دلخونم نکن

من که مجنونم،تو مجنونم نکن.

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو

من نیستم...

گفت ای دیوانه

لیلایت منم.

در رگت پنهان و پیدایت منم.

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی...

تقدیم به همه ی جونای ایرانی مخصوصا مینا جون،دختر خالم

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٢۱ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

سلام برووووووووووووووووووووووووووووووبچ

اینقدر گریه کردم که مامی جونممممممممممممم از دستم دیونه شد و رفت یه خرگوش تپل مپل خرید.

نمی دونین اینقده گشنگهخیال باطل

اینم عکساش:

 

راستییییییییییییییییییییی...!

اسمش هم کپله

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٢٠ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

بعد از یک سال خواهش و التماس و دعا بالاخره به همراه بابام برای خرید خرگوش به مولوی رفتم.

تو راه از اولین دست فروش درخواست یه خرگوش نخودی رنگ کردم.مرد خرگوش رو اورد,خیلی قشنگ بود.یه خرگوش نخودی که کمرش سفید بود و یه خال سفید کوچیک هم رو پیشونیش داشت.اینقدر قشنگ بود که همون موقع خریدمش.

اسمش رو گذاشتم ملودی,خیلی آروم بود.خلاصه به هم کلی عادت کردیم.تو خونه دنبال همدیگه میدودیم.خیلی سریع بود.موقعی که می خواست نازش کنم دستم رو لیس میزد و صبح ها هم برای اینکه از خواب بیدارم کنه تا بهش غذا بدم کف پام رو لیس میزد .ملودی منو خیلی دوست داشت.

دیشب برای هوا خوری به موزه ی آب بردمش.یه گربه کمین کرده بود که پسر خالم دید و پیشتش کرد.اونم در رفت.گذاشتمش کنار خودم رو صندلی.ناگهان یه گربه پرید تا بگیرتش.جیغ بلندی کشیدم وگربه خودش رو کنار کشید اما دوباره اومد...این دفعه گردن ملودی رو گرفت با خودش برد.می دویدم دنبالش و جیغ میکشیدم.ملودی هم جیغ میزد.دیگه نای دویدن نداشتم,صدای جیغ ملودی هم نمی اومد.همون جا روی زمین افتادم.همه دورم جمع شده بودن فکر میکردن برق منو گرفته.گربه ملودی منو برد... 

الان که این متن رو مینویسم دارم اشک می ریزم و به قفس خالی ملودی نگاه میکنم.من آدم شادی هستم اما همیشه احساس تنهایی کردم...من تک بچه ام.ملودی منو از تنهایی در می اورد.الان دیگه هیچ کس نیست که بتونه جای ملودی رو بگیره.امشب اولین شب تنهایی منه.خیلی ها از مرگ ملودی اشک ریختند.حتی با غریبه ها هم بازی میکرد.خیلی سخت به دستش اوردم اما خیلی آسون از دستش دادم.الان جاش رو میز کامپیوترم خالیه.همیشه تو جا سی دیم میخوابید. 

امشب اولین شب تنهایی من بعد از مرگ ملودیه...

خوب بخوابی عزیزم.

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱٧ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

به نظرتون این آقاهه کیه؟

 .

.

.

.

.

اگه گفتین؟

یکی از بازیگران سریال مختار نامه است.خوب توجه کنید.اسامی برنده ها نوشته میشه.جایزه هم داره...

×××

جواب حرمله است.

هیچ کودومتون نبردین ها ها ها...

پیس در نتیجه...

هیچ کودومتون جایزه نمی گیرین!

 

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱٤ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

بر سر سفره ی احساسات اگر جایی بود سخن ساده ی تبریک مرا جا بدهید

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱۳ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱۱ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

سلام دوستان...قلب

ببخشید اگه تو این مدت از دست قالب عوض کردن هام خسته شدین.

تقصیر این قالب هاست که خراب دراب اند.اینقدر هم تنوع وجود داره که آدم گیج میشه کدوم رو انتخاب کنه.

بازم معذرت...

به دلیل ارسال پیام های نامربوط به ایمیلم هم مجبور شدم ایمیلم رو از روی وبلاگ کلا حذف کنم.دوستان عزیزی که می خوان ایمیلم رو داشته باشند،اول نظر شخصی بدن،بعد هم آدرس وبلاگشون رو بذارن تا براشون بفرستم.

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱٠ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i
 اینقدر میگن اسکل،اسکل(باشما نبودم)اصلا میدونید چی هست؟
این هم پرنده اسکل قیافه اش را نگاه کنید عین بیشعورهاست(با شما نبودم) بخاطر همین به یه نفر که بیشعوره میگن اسکل(با شما نبودم). در خصوصیات این پرنده نوشته که او وقتی برای زمستان غذا جمع آوری میکند محل نگهداری آنها را فراموش میکند و بخاطر همین با مشکل مواجه می شود، یا هنگام خانه سازی فراموش می کند که خانه اش را کجا ساخته است، و اگر از لانه اش بیرون بیاید راه بازگشت را پیدا نمیکند
 
حال مجددا قیافه اش را ببینید... بلاهت از آن می بارد(با شما نبودم)....ولی خیلی بامزه است

 

 

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٩ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

زیباست که با خدای خود چت بکنیم

                  در سایت نماز شب عبادت بکنیم

                                   ای کاش که ما فلاپی دلها را

                                                با عشق علی و آلش فرمت بکنیم

                                                   عیدت مبارک گلم

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٩ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

شرط می بندم.الان که تیتر مطلب رو خوندید می گین:به این بچه چه ربطی داره کنکور؟یا مثلا :تو ابتدای پیازی یا انتهای اون؟بعضی ها هم میگن:.......

 بابا جان من نمی خوام کینکور بدم.اگه خدا بخواد هم زمان ما کلا ورشکست میشه این صنعت کنکور سازی.

فقط میخواستم بگم:

.

.

.

.

واسه ی دختر خالم دعا کنید!

همین...

یه ساله مث چی داره درس میخونه.

من که مطمعنم قوبیل میشه..امروز هم واسش مداد تست خریدم.

دعا کنید.....خوب!

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۸ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

آه بچه ها...

تابستون هرچه قدر هم که خوب باشه,جای دوستام رو واسم نمی گیره!دلم واسه همشون تنگ شده.شیطونی هامون,بازی گوشی ها و فوضولی ها.یاد اون روز هایی که یکی از بچه هارو پرت کردیم تو استخر,وقتی که من از شیشه پرت شدم,امتحان آمادگی دفاعی,سر و کله زدن با معلم ها,یواشکی موبایل اوردن تو مدرسه,سوم شدن تو مسابقه ی سرود وهزار تا چیز دیگه که می افتم دلم میگیره.

بالاخره راهنمایی هم تموم شد و دارم وارد دبیرستان میشم.دارم از اون مدرسه قبلی میرم. با بعضی هاشون بزرگ شدم,بعضی ها از جمع ما رفتند(روحشون شاد) و بعضی ها هم مثل خواهر های خودم میدونستم.

خلاصه دلم واسه همشون تنگ شده.امیدوارم به وبلاگم یه سری بزنن و یه نظری بدن.تا بیشتر از این از یاد هم نریم 

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٧ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

کیان(سمت راست) و مختار (سمت چپ)  از اونجایی که به شدت به سریال مختار نامه علاقه دارم تا حالا هیچ کدوم از قسمت هاشو جا نینداختم(بعضی وقت ها هر 3 بار تکرارشو میدیدماز خود راضی)

اما این قسمت مختار نامه...

جریان از این قرار بود که کیان(صمیمی ترین دوست مختار که ایرانی هم بود)در این قسمت به طور وحشتناکی کشته شد.بازیگر بیچاره نقش کیان_رضا رویگری_آنچنان این نقش رو طبیعی بازی کرده بود که تبر می خوره تو سرش و راهی  بیمارستان میشهتعجب

از همه ی اینها بگذریم.اون روز قبل از پخش سریال تو سایت مختار نامه رفتم.اونجا هم نوشته بود دیدن این قسمت به بچه ها و  بیمار های قلبی و... توصیه نمی شود.خلاصه موقع پخش سریال که رسید همه خانواده با چشمان گرد نشستیم پای سریال تا ببینیم جریان چیه؟هی  دیدیم...هیچ اتفاقی نیفتاد.خلاصه 20 دقیقه ی آخر فیلم آنچنان جنگی انجام شد که  آب تو گلو ی آدم گیر میکرد.منم که دلم گرفته بود...هی زار زار اشک می ریختم.خلاصه فیلم تموم شد.

ولی دم آقای میرباقری گرم.تو این فیلم به طور واضح جاهلیت عرب ها رو به تصویر کشید. جهلی که در اون ایرانی ها رو  مجوس می گن عرب رو بر عجم مقدم می شمارند.

اگه اهل سریال مختار نامه هستی به سایتش یه سری بزن.چیز های باحالی داره.البته گه گاهی هم دچار نقص فنی میشه ولی مهم نیست.من شب ها تاساعت 5 صبح اونجام.

                                  http://www.mokhtarnameh.com/

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٦ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

سلام دوستان.من نازنین هستم و تازه این وبلاگ رو تاسیس کردمنیشخند

خیلی ممنون که قدم رنجه فرمودید و به وبلاگم سر زدید...

بعد از اینکه نظر هاتون رو دادید برام ایمیل تون رو بفرستید تا بتونم با هاتون دوست بشمقلب