.:دل نوشته های نازگلی:.
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٥/۱٧ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

سلام رفقا!

اینقدر تو خونه موندم کپک زدم...مامانم افتاد به جونم پاشو بیا بریم بیرون هوا خوری.اینجاست که شاعر میگه: برو کار می کن مگو چیست کار...خودم فهمیدم ربط نداشت داد نزن.خلاصه,پاشدیم بریم آب و آتش.شلوغ نبودنش واسم سوال برنگیز بود!

بدو بدو رفتیم بریم با خانواده (اعضای مهد کودک!)زیر آب.تا رسیدیم به قسمت اصلی پارک اینجوری شدمتعجب

نه آبی...نه آتشی.خبری نبود.تازه فهمیدم که 7 مرداد اینجا تضاهرات شده...!چه جالب,زیر آب.تصور کن!اینقدر هم شدت داشته که پلیس بین الملل کلا پلمب کرده آب و آتشو.پس کلا شما هم بیخیال شین.گفتم برم سوار اسب شم ,دختر خاله ی گرامی چسبید به درشکهکلافه

خلاصه...بعد درشکه سواری بی خیال بیابون و آتش شدیم رفتیم باغ موزه دفاع مقدس.خدا رو شکر جا ی خوب گیرمون اومد نشستیم.برنامه ی شب های شیدایی هم  پخش مستقیم میشد.دختر خالم رفت لب حوض داشت میفتاد همون موقع فیلمبردار با دوربینش اومد تو دماغ منعصبانی

بعد کلی حرفای پژمان بازغی و یه خواننده که نفهمیدم کی بود و یه حاج آقایی که اونم نفهمیدم کی بود برنامه تموم شد.بعد...برنامه اصلی شروع شد.دوربین ها رو خاموش کردن.تمام چراغ های پارک خاموش شد...دستگاه های دودزا تمام محیط رو پر دود کردن.چش چش و نمی دید.یهو یه صدای بلندی اومد و تمام چراغ های پارک روشن شد.همه متحیر شدند.خیلی قشنگ بود.رقص آب و نور و آتش.حدودا یک ساعتی طول کشید

ولی خیلی جالب بود.پیشنهاد میکنم به همه یه بار اونجابرین.می ارزه!