.:دل نوشته های نازگلی:.
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٧/۱٩ توسط نازنین نیکنامN@zg0oli!i!i

سللللللللللللللللللللللللللللللللام ریفیقا

 

چیطوریییییییییییییییییییییییییییین؟قلب

دلم واستون تنگیده بودلبخند

چه کنیم با این درس و مدرسه که دمار از روزگار ما در اوردهسوال

به تازگی این جوری شدم

باور کنین امرورم که آپ کردم نرفتم مدرسهنیشخند

دیروز یه امتحان داشتم از درسای پارسالم.شب قبلش حالم بد بود ساعت گذاشتم صبحش پاشم درس بخونم(ساعت 5).یکی از دوستای گرامی 4 صبح زنگ زد بهمعصبانی

بعد کلی سلام و علیک بهم میگه ببخشید مزاحمت شدمکلافه

منم بیخیال خواب شدم.بیدار شدم درسمو بخونم دیدم جزوه هام نیستمتفکر

بعد از کلی گشتن با یه صحنه عجیب مواجه شدمتعجب

کاغذ های بدبخت پاره پاره شده و یک عدد موجود رذل(کپل)خوابیده روشون

خرگوشِ احمق.کلی کتک خورد ازم.خلاصه بعد از دوساعت جور کردن کاغذا درسمو خوندم.

رفتم سر جلسه دیدم به به...! ملت همه اومدن سر کلاس ما.

حالا وسط امتحان هی منو سیخ میزنن تقلب برسون.خلاصه...موقع حل ریاضی تمام تمرکزم رو گذاشتم رو سوالا.یه هو دیدم همه بچه با هم دارن جیغ میزنن.

ای خدا...سوسک اومده وسط جلسه امتحاندخترا.تصور کن...!

منم از حرصم از جام تکون نخوردم.سوسک بد بخت زیر پاشنه های ناظممون ترکید.

حالا امتحانو دادم نمی دونم چی میشه...2آ کنین خوب داده باشم.با اینکه هیچی نخوند بودمنیشخند

عیداتونم پیشاپیش،قبل از پیش،بعد از پیش و هنگام پیش مبارک باد