دبیرستان یا زجرستان؟

دیشب تا ساعت 5 تو اینترنت بودم.بعد مثل داغونا گرفتم خوابیدم.تا چشم گرم شد مادر گرامی بیدارم کرد.منم چند تا ناله کشیدم که مامان بنده خدام پشیمون شد.دوباره تا چشم گرم شد,مامانم بیدار شد و گفت مدرسه ×××× پذیرفتت

ده متر شوت شدم هوا.باورم نمی شد.بعد از اینهمه مدرک اوردن و دنبال نخود سیاه گشتن بلاخره قبولم کردن.

چون مدرسه چادریه یه روسری پوشیدم  و روش هم یه چادر.خلاصه سوار ماشین شدیم.تو ماشین داشتم کیک و شربت میخوردنم دیدم از گلوم پایین نمی ره.از ترسم اینقدر روسریم رو سفت بستم داشتم خفه میشدم.

خلاصه....رسیدیم مدرسه.منم که کلا خبر نداشتم چرا داریم میریم اونجا.بعد از اینکه رسیدیم مامانم بحث داشت میکرد که تو رو خدا وقت مصاحبه رو بندازین جلو تر یا عقب تر.منم که تازه سر در اورده بودم چی شده فهمیدم که وقت مصاحبه دقیقا روزیه که میریم مسافرت.خلاصه اونها هم یه نه خوشگل تحویل دادن و کلی اعصاب ما رو خط خطی کردن

مامانم کلی چک و چونه زد بعد نیم ساعت گفتن حالا روش فکر میکنیم...(خسته نباشید,تا حالا چی کار میکردین؟).

حالا امروز گفتن ساعت دو میزنگن بگن میخوان چی کار کنن.شما دعا کنین جور شه.هر چند خودم از مدرسه خوشم نمی یاد!

/ 18 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تی تی

اپممم بدو بیا تو نظرسنجی هم شرکت کن!!

ثنا

مرسی از حضورت گلم تو هم وبت ریباست[ماچ] بازم بیا خوشحال میشم[گل]

خرخون

سلام ببخشید یه کم دیر کردم. وبلاگت خیلی با حاله برای تبادل لینک می تونی روم حساب کنی منتظرتم

پریچهر

آهنگ نابرده رنج رو میگی عزیزم؟ اره دیگه.احسان صداش معجزه اس باشه بهت خبر میدم خانومی[قلب]

پریچهر

واااااااااااااااااااو کفم برید! دختر چی بود اون؟! اولش داشتم سکته رو میزدم! ولی بعدش که دقت کردم دیدم یه کم صورتش بیش از اندازه کشیدس و رنگ پوست صورتش با پوست گردنش فرق داره!! خیللللللللللللللییییییییی باحال بود. مق30[خوشمزه]

عابد

منم لینکیدمت نازگلی جون[پلک]

خرخون

سلام نکنه فکر کردی من عربم؟[عصبانی] اگه یه وب عربی برات باز میشه نمی دونم واسه چیه ولی واسه بعضی از وب های پرشین بلاگ باز میشهاگه از گوگل سرچ کنی شاید نتیجه بده.راستی با اسم دل نوشته های نازگلی لینکت کردم[لبخند][گل][قلب] خرخون(غزل)[خرخون]